
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
من يلدا رضايي يه دانش آموز سال سومي ساکن شيراز
به تاريخ تولد 21/06/ 1368
هــــــديه تولدم يادتون نره
من ميميرم واسه يادگاري اگه ميتونسنيد اتاقم رو مي ديديد پر از يادگاريه از همه کس از بچه گي تا امروز
من قسم خوردم هيچ وقت عاشق نشم اگر هم عاشق بشم اون عشق زميني رو دوست ندارم عشق خدايي رو ميخوام ــــــ البته من که عاشق خدا هستم ــــــ چرا بخوايم خودمون رو به گناه بکشيم و در آخر هم دلمون رو بشکنه و به ديگري دل ببنده
من که قبول ندارم ــــــ اگر با من موافقي هميشه به ياد من باش و واسم هر روز يه يادگاري بگذار ــــــ
آخر این ناله ی سوزنده اثر ها دارد
شب تاریک فروزنده سحر ها دارد
غافل از حال جگر سوخته ی عشق مباش
که در اتشکده ی سینه شرر ها دارد
خب بگذريم
اميدوارم در مکان و هر موقيتي هستيد منو فراموش نکنيد
يا حـــــــــــــــــــــــــق
دی ماه 85
:: به سوی او

ذرّه ای کوچک ، نامش اتم
هسته ای در میان و پیرامونش سیّاره هایی پروانه وار در
گردش .
دنیایی از حرکت ، تکاپو و تلاش
در حال شدن ، در جست و جو
منظومه ای بزرگ ، نامش کهکشان
با انبوهی از منظومه ها
هر منظومه ، هسته ای در میان و پیرامون سیّاره هایی
پروانه وار در گردش .
دنیایی از حرکت ، تکاپو و تلاش
در حال شدن ، در جست و جو
منظومه شمسی ، عضوی از کهکشان راه شیری
طول این کهکشان ، هزار میلیون میلیارد کیلومتر ، با صد میلیارد ستاره ؛ هر ستاره در مرکز یه منظومه ، حدود صد میلیارد منظومه در کهکشان راه شیری ! و در این کهکشان ، نزدیک ستاره به زمین ، در فاصله ی چهل هزار میلیارد کیلو متر ! و کهکشان راه شیری ، یکی از میلیارد کهکشان شناخته شده
اگر نوری از آخرین کهکشان شناخته شده هم اکنون به سوی زمین حرکن کند ، حدود ده میلیارد سال می گذرد تا به ما برسد !
آن روز ما کجاییم ؟
کهکشان ها در حرکت ،
منظومه ها در جست و جو
ستاره ها در پویش
سیّاره ها در تکاپو
و جهان در حال شدن ،
و زمین در گوشه ای از کهکشان ، با سنگ ها ، خاک ها ، گیاهان ،حیوان ها و انسان ، در تلاش
در حال رفتن ،
به هر چه می نگری ، روز بعد ، نه ، لحظه ای بعد گونه ای دیگر است ، حالی دیگر یافته است .
هر چیزی برای رفتن آمده ، از مانده می هراسد
در ماندن نابودی می بیند و در ایستایی ، مرگ !
چون می رود هست ، هست برای این که برود .
به کجا ؟
همه چیز رودی شتابان ، نه مردابی ساکن . سکوت ، قرار و آرام معنا ندارد . اگر خوب گوش دهی ،ترنّم جاری جهان را می شنوی ؛ اگر خوب چشم باز کنی قدم های شتابان رفتن را میبینی و اگر حسی قوی داشته باشی ، نسیم این جریان همواره را احساس می کنی که :
جهان ،یک شکفتن است .
آن قطره آب که بر صخره میچکد ،
این دانه که از زمین سر میزند ،
این ماهی که در دل دریا می رقصد ،
آن آفتاب که بر عالم می تابد ،
آن پرنده که در آسمان پرواز می کند
همه سرود رفتن سر داده اند ، میگویند میرویم تا بمانیم .
حتی آن گلی که درخزان پژمرده می شود ،
آن دانه ای که در خاک می روید ،
در رستخیزی جدید و تحولی دیگر ، میشکفند ، جان می گیرند
طلوع میکنند واز خاک برمی آیند .
جهان از ذرّه های اتم تا کهکشان های بزرگ می روند ،
به سوی او ، او که آن ها را به سوی خود میخواند ،
او که باقی و جاودانه است .
او جهان را برای جاودانگی آفرید ، برای حیات ،
برای زیبایی ! برای خود که عین حیات ، زیبایی و بقاست .
آن روز که خدا اولین خشت بنای عالم رانهاد،
آن روز را با محبت خود آمیخت
و چنین شد که تمام ذرات هستی رو به سوی آورد .
و آن روز که گِل آدم سرشت ،
به او میل به جاودانگی بخشید ، و خود جاودانه ترین بود ،
به او میل به زیبایی و نیکی داد ، و خودخیر و زیبایی مطلق بود ،
و از آن روز که آدم به زمین هبوط کرد ،
بنی آدم در هجر آن خیر و زیبایی و کمال ، بی قرار شد ،
و از آن هنگام ، در میان بنی آدم ، آنان که حقیقت را یافتند ؛ مشتاقانه ، بر در هستی میکوبند ، به امید لقای او و رسیدن به آستان او .
گفت پیغمبر رکوع است و سجود بر در حق کوفتن حلقه ی وجود
و این چنین ، زندگی شدنی به سوی او گردید
و رفتنی تا بی نهایت ، تا مطلق ؛
و این گونه بود که حیات زیبایی و نشاط یافت و خوف و حزن و نگرانی رخت بربست .

