
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
من يلدا رضايي يه دانش آموز سال سومي ساکن شيراز
به تاريخ تولد 21/06/ 1368
هــــــديه تولدم يادتون نره
من ميميرم واسه يادگاري اگه ميتونسنيد اتاقم رو مي ديديد پر از يادگاريه از همه کس از بچه گي تا امروز
من قسم خوردم هيچ وقت عاشق نشم اگر هم عاشق بشم اون عشق زميني رو دوست ندارم عشق خدايي رو ميخوام ــــــ البته من که عاشق خدا هستم ــــــ چرا بخوايم خودمون رو به گناه بکشيم و در آخر هم دلمون رو بشکنه و به ديگري دل ببنده
من که قبول ندارم ــــــ اگر با من موافقي هميشه به ياد من باش و واسم هر روز يه يادگاري بگذار ــــــ
آخر این ناله ی سوزنده اثر ها دارد
شب تاریک فروزنده سحر ها دارد
غافل از حال جگر سوخته ی عشق مباش
که در اتشکده ی سینه شرر ها دارد
خب بگذريم
اميدوارم در مکان و هر موقيتي هستيد منو فراموش نکنيد
يا حـــــــــــــــــــــــــق
دی ماه 85
مثالی داریم در زبان فارسی که می گوید : آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
حتما" با افرادی بر خورد داشته اید که هر چه در زندگیشان پیش می آید می گویند تقدیر من چنین بوده یا به زبان دیگر از ابتدا اقبال من روی پیشانییم نوشته شده و کلا" هر تصمیمی که می گیرند نتیجه اش هرچه که باشد آنرا به پای خوش شانسی و یا بدشانسی می گذارد. ولی واقعا" این مسئله حقیقت دارد که خدا برای هر یک از ما سرنوشتی را رقم زده است؟
برای یکی خوشبختی و برای دیگری بدبختی؟ آیا ما هم مثل ماشینهای کوکی که از پیش برنامه ریزی شده اند – طراحی شده ایم؟ اگر چنین باشد چطور خدا میتواند بخاطر اعمال و کردار ما – ما را داوری کند ؟ ما که از خود قدرتی برای انتحاب نداشتیم – مثلا" اگر خداوند در زندگی و در تقدیر ما نوشته که من دزد باشم و دزدی کنم – چطور می تواند مرا به عنوان دزد محکوم و مجازات کند چون در واقع این خود اوست که برای من چنین رقم زده و یا اگر در تقدیر من او رقم زده است که من قاتل و جانی باشم – چطور می تواند مرا به جرم قتل داوری و محکوم نماید؟ چون در واقع من از خود هیچ کاری نکرده ام بلکه آنچه که انجام داده ام در تقدیر من نوشته شده است و محکوم به این سرنوشت هستم .
باید به شما بگویم که این فکر صد در صد اشتباه و کاملا" با اصول کتابمقدس مغایرت دارد چون در وحله اول خداوند را متهم به بی عدالتی می کند و در وحله دوم مسئولیت مرا نسبت به آنچه که انجام می دهم از بین می برد. که چطور خدایی عادل می تواند مرا نسبت به کاری که هیچ گونه حق انتخابی در انجام دادن یا ندادن آن نداشنم داوری و مجازات بکند؟ چگونه می توان قبول کرد که خدای عادل برای یکی خوبی را خواسته باشد و برای دیگری بدی را؟ برای یکی که عمر خود را در اندوه و غم بگذراند و برای دیگری شادی و آسایش و آرامش را – برای یکی حسرت کشیدن در تمامی ایام عمر و برای دیگری موفقیت در هر کاری را. از خصوصیات زبیای خلقت ما آزادی انتخابی است که خدا به انسان عطا کرده – تا بین خوب و بد تصمیم گرفته و انتخاب کند. کلام خدا می گوید: در مقابل شما برکت و لعنت را قرار داده ام خداوند می فرماید برکت را انتخاب کنید چون راههای من برای شما سلامتی است و خواست من برای شما سعادتمندی . پس این انتخاب ما است و نه نقدیر و سرنوشت . هر تصمیمی که می گیریم نتیجه آن مستقیما" ما را تحت تاثیر می دهد – تصمیمات امروز ما در حقیقت فردای ما را می سازد.
هنرمندی تصویری از عیسی مسیح می کشید بعد از اتمام کار آن را به یکی از دوستانش نشان داد و نظر او را در مورد کارش سوال کرد. در این تصویر عیسی مسیح پشت دری ایستاده و آن را می کوبید که طبق آیه ای است در کتابمقدس که می فرماید: بر قلب تو ایستاده در می زنم اگر باز کنی داخل شده و با تو خواهم بود.
دوست این هنرمند به این تصویر با دقت نگاه می کند و بعد از تحسین کردن کار او می گوید: نقاشی بسیار زیبایی است فقط یک نکته در آن فراموش شده است و آن این است که برای این در دسنگیره نگذاشته ای . نقاش با تبسمی می گوید: این در با همه درهای دیگر فرق می کند چون این در قلب انسان است که از بیرون قفل و دستگیره ندارد و شخص حتما" باید آن را از داخل باز کند – یعنی صاحب قلب. پس بخاطر داشته باشد آنچه که می کند صد در صد تصمیم ما و انتخاب ما است که آن را با اراده آزاد و با میل خود انجام می دهیم . اگر امروز ما در زندگی خود تصمیم بگیریم که دست رد به سینه خدا بزنیم و مرتب به او بگوییم که اراده تو را در زندگی خود نمی خواهیم و حضور او را در زندگی خود نپذیریم خداوند هیچ چاره ای ندارد که به انتخاب ما احترام گذاشته و اجازه بدهد که ابدیت خود را در دوری از او و در جهنم بگذرانیم تصمیمات امرور ما آینده ما را می سازند.

