به تاريخ تولد 21/06/ 1368 هــــــديه تولدم يادتون نره
من ميميرم واسه يادگاري اگه ميتونسنيد اتاقم رو مي ديديد پر از يادگاريه از همه کس از بچه گي تا امروز من قسم خوردم هيچ وقت عاشق نشم اگر هم عاشق بشم اون عشق زميني رو دوست ندارم عشق خدايي رو ميخوام ــــــ البته من که عاشق خدا هستم ــــــ چرا بخوايم خودمون رو به گناه بکشيم و در آخر هم دلمون رو بشکنه و به ديگري دل ببنده من که قبول ندارم ــــــ اگر با من موافقي هميشه به ياد من باش و واسم هر روز يه يادگاري بگذار ــــــ
آخر این ناله ی سوزنده اثر ها دارد شب تاریک فروزنده سحر ها دارد غافل از حال جگر سوخته ی عشق مباش که در اتشکده ی سینه شرر ها دارد
خب بگذريم
اميدوارم در مکان و هر موقيتي هستيد منو فراموش نکنيد
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق قهرمانان را بیدار کند قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید همچنان خواهم راند نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیوهاشان همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند دور باید شد دور مرد آن شهر اساطیر نداشت زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود هیچ اینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد چاله ابی حتی مشعلی را ننمود دور باید شد دور شب سرودش را خواند نوبت پنجره هاست همچنان خواهم خواند همچنان خواهم راند پشت دریا ها شهری است که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف خک موسیقی احساس ترا می شنود و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند پشت دریا ها شهری است قایقی باید ساخت
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 6:15 مرتبط با موضوع شاعرانه توسط ثریا |